تأملی در منطق و بحران دموکراسی لیبرال

نصر اصفهانی با واکاوی دموکراسی لیبرال، از ایدئولوژیک‌شدن سیاست، مهندسی افکار عمومی سخن گفت.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری رخداد زاگرس، محمد نصر اصفهانی  مدرس دانشگاه و پژوهشگر فلسفه سیاسی در یادداشتی تحلیلی با موضوع منطق دموکراسی ها به بررسی معایب دموکراسی لیبرال و راهکارهای اصلاحی آن پرداخت و با اشاره به برخی چالش‌های بنیادین دموکراسی لیبرال، اظهار کرد: این نظام سیاسی برخلاف تصویری که از خود ارائه می‌دهد، همواره در معرض نوعی ایدئولوژیک‌شدن قرار دارد. در بسیاری از موارد سازوکارهای سیاسی و رسانه‌ای به گونه‌ای عمل می‌کنند که روایت‌های خاصی از واقعیت را به افکار عمومی منتقل کرده و امکان شکل‌گیری نگاه‌های بدیل را محدود می‌سازند.

وی در تشریح این مسئله به آرای برخی متفکران معاصر اشاره کرد و گفت: از منظر متفکرانی همچون آلتوسر، ساختارهای سیاسی و فرهنگی در جوامع مدرن تنها کارکرد اجرایی ندارند، بلکه در بازتولید نظم مسلط و تثبیت ارزش‌های حاکم نیز نقش ایفا می‌کنند. نوآم چامسکی از این فرایند با عنوان مهندسی رضایت یاد می‌کند؛ مفهومی که بر نقش رسانه‌ها در شکل‌دهی به افکار عمومی تأکید دارد و در این چارچوب، رسانه‌ها صرفاً ناقل اطلاعات نیستند بلکه با انتخاب گزینشی اخبار و روایت‌ها، نوعی جهت‌دهی به ادراک عمومی ایجاد می‌کنند و از این طریق بر فرآیندهای سیاسی اثر می‌گذارند.

نصر اصفهانی به پیامدهای بین‌المللی این وضعیت اشاره کرد و افزود: یکی از نقدهای مطرح نسبت به دموکراسی‌های غربی آن است که این نظام‌ها در درون مرزهای خود بر پاسخگویی و حقوق شهروندی تأکید دارند، اما در عرصه بین‌المللی گاه رفتارهایی از خود نشان می‌دهند که با همان اصول اعلام‌شده سازگار نیست. همچنین مداخلات خارجی و برخی سیاست‌های بین‌المللی سبب شده است منتقدان از وجود استانداردهای دوگانه در حوزه حقوق بشر و دموکراسی سخن بگویند که این مسئله یکی از مهم‌ترین چالش‌های نظری و عملی دموکراسی‌های معاصر به شمار می‌رود.

این استاد حوزه فلسفه سیاسی در بخش دیگری از این یادداشت به مسئله بحران فردیت اتمیک پرداخت و آن را از مهم‌ترین پیامدهای نظم لیبرال دانست و  اظهار کرد: تأکید افراطی بر فردگرایی می‌تواند به وضعیتی منجر شود که افراد بیش از پیش از پیوندهای اجتماعی و مسئولیت‌های جمعی فاصله بگیرند. نتیجه چنین فرایندی، اتمی‌شدن جامعه و کاهش انسجام اجتماعی است؛ وضعیتی که در آن افراد اگرچه از آزادی‌های فردی بیشتری برخوردارند، اما از مشارکت در یک جهان مشترک و شکل‌دهی به خیر عمومی فاصله می‌گیرند. همچنین دیدگاه‌های هانا آرنت نشان داد، تنهایی اجتماعی و تضعیف عرصه‌های مشترک زندگی عمومی می‌تواند زمینه‌ساز رشد جریان‌های پوپولیستی شود. هنگامی که افراد احساس کنند از ساختارهای سیاسی و اجتماعی جدا افتاده‌اند، آمادگی بیشتری برای پذیرش گفتمان‌های ساده‌انگارانه و هیجانی پیدا می‌کنند.

 محمد نصر اصفهانی در ادامه به بررسی راهکارهای اصلاحی ارائه‌شده از سوی نظریه‌پردازان معاصر پرداخت و گفت: یکی از مهم‌ترین تلاش‌ها در این زمینه متعلق به یورگن هابرماس است که نظریه دموکراسی مشورتی را مطرح می‌کند. هابرماس بر این باور است که مشروعیت سیاسی زمانی تقویت می‌شود که شهروندان بتوانند در فضایی آزاد و عقلانی درباره مسائل عمومی به گفت‌وگو بپردازند. از این منظر، حوزه عمومی و گفت‌وگوی انتقادی نقش تعیین‌کننده‌ای در اصلاح کاستی‌های دموکراسی لیبرال دارند.  هابرماس تلاش می‌کند از طریق تقویت ارتباطات اجتماعی و گفت‌وگوی عقلانی، بر شکاف‌های ناشی از فردگرایی غلبه کرده و زمینه شکل‌گیری تفاهم عمومی را فراهم سازد.

این پژوهشگر فلسفه سیاسی با اشاره به نظریات جان رالز افزود:رالز با طرح مفهوم لیبرالیسم سیاسی و ایده اجماع همپوشان در پی آن است که امکان همزیستی مسالمت‌آمیز دیدگاه‌های مختلف در یک جامعه متکثر را فراهم کند و بر اساس این نظریه، شهروندان با وجود اختلاف‌های عمیق اعتقادی، اخلاقی و فرهنگی می‌توانند بر سر مجموعه‌ای از اصول بنیادین سیاسی به توافق برسند و نظم اجتماعی را حفظ کنند.

نصر اصفهانی همچنین به دیدگاه آمارتیا سن اشاره کرد و گفت: سن با طرح رویکرد قابلیت‌ها میان آزادی صوری و آزادی واقعی تمایز قائل می‌شود و تنها برخورداری از حقوق قانونی به معنای تحقق آزادی نیست، بلکه افراد باید از توانایی‌ها و امکانات لازم برای بهره‌گیری از این حقوق نیز برخوردار باشند.  از منظر آمارتیا سن، دموکراسی صرفاً مجموعه‌ای از نهادها و سازوکارهای رسمی نیست، بلکه فرآیندی زنده و مستمر از مشارکت عمومی، گفت‌وگو و توانمندسازی شهروندان است.

محمد نصر اصفهانی در پایان به محدودیت‌ها و نقدهای وارد بر این راهکارهای اصلاحی اشاره و اظهار داشت: برخی منتقدان  نظریه هابرماس را بیش از اندازه خوش‌بینانه می‌دانند و معتقدند در شرایط واقعی، گفت‌وگوهای سیاسی همواره تحت تأثیر نابرابری‌های قدرت، رسانه و منافع اقتصادی قرار دارند. همچنین در چارچوب لیبرالیسم سیاسی رالز، مسئله ترجمه زبان دین و ارزش‌های دینی به زبان عمومی همچنان یکی از چالش‌های مهم باقی مانده است؛ موضوعی که در جوامع متکثر می‌تواند محل مناقشه و اختلاف باشد. بنابراین گرچه راهکارهای اصلاحی متفکرانی چون هابرماس، رالز و آمارتیا سن تلاش می‌کنند کاستی‌های دموکراسی لیبرال را کاهش دهند اما همچنان پرسش‌های بنیادینی درباره امکان تحقق گفت‌وگوی برابر، عدالت فراگیر و مشارکت واقعی شهروندان در جوامع معاصر وجود دارد؛ پرسش‌هایی که به نظر می‌رسد همچنان در مرکز مباحث فلسفه سیاسی و نظریه دموکراسی باقی خواهند ماند.

انتهای پیام/

 

دیدگاه‌های کاربران